|
مانده بود چه بگويد . حرفي براي گفتن نداشت . ازخجالت سرش را پايين انداخته بود و اشك مي ريخت . چاره اي نبود ...دو دستي امانتي را تحويل داد و گفت: ((ببخشيد ! امانتدار خوبي نبودم ، پهلويش شكست .... )) |
|
پادشاه فرمود : هم نشین خوب ، از تنهایی بهتر است و تنهایی از هم نشین بد بهتر است . |
|
پادشاه فرمود : بار خدایا برای تو روزه گرفتیم و با روزی تو افطار می کنیم پس آن را از ما بپذیر ، تشنگي رفت و رگها شاداب شد و پاداش ماند . |
|
پادشاه فرمود: ای علی چهار چیز هدر می رود : ۱. خوردن بعد از سیری ۲. روشن کردن چراغ در مهتاب ۳. زراعت در زمینی که شوره زار است ۴.نیکی کردن به کسی که لایق آن نیست . |
|
دیر کرده بود . هیچ وقت برای نماز جماعت دیر نمی آمد . نگرانش شدند و رفتند دنبالش . توی کوچه باریکی پیدایش کردند .دیدند روی زمین نشسته ،بچه اي را سوار كولش كرده و برايش نقش شتر را بازي مي كند . ازشما بعيد است ،نماز دير شد. روبه كودك كرد و گفت «شترت را با چند گردو عوض مي كني »و بچه چيزي گفت . گفت برويد و گردو بياوريد و مرا بخريد . كودك ميخنديد ، پادشاه هم . |
|
باز هم مکه در خشکسالی فرو رفته بود. قریش سراغ بزرگ خویش را میگرفت. ابوطالب را گفتند دعایی کن تا باران بیاید. دیدند دست پسر خردسالی را گرفت و رفت کنار کعبه. پسرک هنوز شش سال نداشت و تازه مادرش را از دست داده بود. ابوطالب دستانش را به سوی آسمان گرفت و گفت «خدایا به حق این پسر، باران و رحمتت را بر ما نازل کن...» حتی یک دانه ابر هم در آسمان نبود. همه رفتند، ناامید شده بودند... اما یکباره ابرها آمدند، رعد و برق و... باران، آب، رحمت. |
|
پادشاه فرمودند: از نفرین مظلوم بترسید،اگرچه کافر باشد، زیرا برابر نفرین مظلوم پرده و مانعی نیست (و نفرینش مستجاب است.) |
|
پادشاه فرمود : صبور سه نشانه دارد : اول آن که سستی نمی کند ، دوم آن که افسرده و دلتنگ نمی شود و سوم آن که از پروردگار خود شکوه نمی کند ؛ زیرا اگر سستی کند ، حق را ضایع کرده ، و اگر افسرده و دلتنگ باشد شکر نمی گذارد و اگر از پروردگارش شکوه کند او را معصیت کرده است . |


.jpg)














