|
دیر کرده بود . هیچ وقت برای نماز جماعت دیر نمی آمد . نگرانش شدند و رفتند دنبالش . توی کوچه باریکی پیدایش کردند .دیدند روی زمین نشسته ،بچه اي را سوار كولش كرده و برايش نقش شتر را بازي مي كند . ازشما بعيد است ،نماز دير شد. روبه كودك كرد و گفت «شترت را با چند گردو عوض مي كني »و بچه چيزي گفت . گفت برويد و گردو بياوريد و مرا بخريد . كودك ميخنديد ، پادشاه هم . |
|
باز هم مکه در خشکسالی فرو رفته بود. قریش سراغ بزرگ خویش را میگرفت. ابوطالب را گفتند دعایی کن تا باران بیاید. دیدند دست پسر خردسالی را گرفت و رفت کنار کعبه. پسرک هنوز شش سال نداشت و تازه مادرش را از دست داده بود. ابوطالب دستانش را به سوی آسمان گرفت و گفت «خدایا به حق این پسر، باران و رحمتت را بر ما نازل کن...» حتی یک دانه ابر هم در آسمان نبود. همه رفتند، ناامید شده بودند... اما یکباره ابرها آمدند، رعد و برق و... باران، آب، رحمت. |
|
پادشاه فرمودند: از نفرین مظلوم بترسید،اگرچه کافر باشد، زیرا برابر نفرین مظلوم پرده و مانعی نیست (و نفرینش مستجاب است.) |
|
پادشاه فرمود : صبور سه نشانه دارد : اول آن که سستی نمی کند ، دوم آن که افسرده و دلتنگ نمی شود و سوم آن که از پروردگار خود شکوه نمی کند ؛ زیرا اگر سستی کند ، حق را ضایع کرده ، و اگر افسرده و دلتنگ باشد شکر نمی گذارد و اگر از پروردگارش شکوه کند او را معصیت کرده است . |
|
پادشاه فرمود : آیا می دانید غیبت چیست ؟ عرض کردند : خدا و پیامبر او بهتر می دانند . فرمودند : این که از برادرت چیزی بگویی که دوست ندارد . عرض شد : اگر آنچه می گویم در برادرم بود چه ؟ فرمودند : اگر آنچه می گویی در او باشد ، غیبتش کرده ای و اگر آنچه می گویی در او نباشد ، به او تهمت زده ای . |
|
سعید نقاش گوید : امام صادق علیه السلام به من فرمودند : تکبیر گفتن در روز عید سنت است . عرض کردم چه موقع باید تکبیر گفت . فرمودند : تکبیر گفتن در شب عید فطر بعد از نماز مغرب و عشاء ، و بعد از نماز صبح عید و بعد از نماز عید فطر ، سنت است .
|
|
امام صا دق علیه السلام می فرماید : پادشاه با حلوا افطار می کرد و اگر حلوا نبودبا شکر یا چند دانه خرما افطار می کردند . پادشاه فرموند : هر کس روزه ، او را از خوردن غذایی که اشتهای آن را دارد ، باز دارد ، بر خداست که او را از غذای بهشت سیرش کند و از نوشیدنی بهشت بر او بنوشاند . |
|
برای شب هایش برنامه داشت . وقت خوابش ، لوازم عبادت کنارش بود ، آب و مسواک . هنوز خیلی به صبح مانده بود که بیدار می شد . قرآن می خواند : « مسلما در آفرینش آسمان ها و زمین و در پی یکدیگر آمدن شب و روز ، برای خرمندان نشانه هایی است . همانان که خدا را ایستاده و نشسته و به پهلو آرمیده یاد می کنند و در آفرینش آسمان ها و زمین می اندیشند که : پروردگارا ، اینها را بیهوده نیافریده ای . منزهی تو ، پس ما را از عذاب آتش دوزخ در امان بدار ...» از نماز ، رکوع و سجودش را خیلی دوست داشت ؛ هر کدام اندازه خواندن یک حمد طول می کشید .
|

















