|
«جبرئیل نزد پادشاه آمد و عرضه داشت : یا رسول الله ؛ خداوند متعال به همراه من هدیه ای برای تو فرستاد که آن را به احدی قبل از تو نداده است . پادشاه پرسید : آن هدیه چیست ؟ گفت : صبر است . » -و بهتر از صبرهم هست . پرسیدم: چیست ؟ گفت : قناعت ». -بهتر از آن نیز هست ، پرسیدم : چیست ؟ گفت : رضا ». -بهتر از آن نیست هست . پرسیدم : چیست ؟ گفت : زهد ». -بهتر از آن هم هست . پرسیدم : چیست ؟ گفت : اخلاص . - از آن بهتر هم هست . چیست ؟ گفت : یقین . » -« باز از آن بهتر نیز هست . گفتم چیست ؟ گفت : راه رسیدن به همه اینها توکل بر خداست . »
. |
|
پادشاه با دل از دنیا روی گرداند ، و یادش را از جان خود ریشه کن کرد ، و همواره دوست داشت تا جاذبه های دنیا از دیدگانش پنهان ماند و از آن لباس زیبایی تهیه نکند و آن را قرار گاه دائمی خود نداند ، و امید ماندن در دنیا نداشته باشدپس یاد دنیا را از جان خویش بیرون کرد ، و دل از دنیا بر کند ، و چشم از دنیا پو شاند ، و چنین است کسی که چیزی را دشمن دارد ، خوش ندارد به آن بنگرد ، یا نام آن نزد او بر زبان آورده شود . . |
|
.
پادشاه می فرمود : خداوند نور چشم مرا در نماز قرارداد و آن را محبوب من گردانید همانگونه که غذا را برای شخص گرسنه و آب را برای شخص تشنه محبوب ساخته است . آدم گرسنه با خوردن غذا و شخص تشنه با نوشدن آب سیر می شود ولی من از نماز سیراب نمی گردم . پادشاه با خضوع و خشوع به نماز می ایستاد و با توجه کامل نماز می خواند در اوقات نماز گویا کسی را نمی یادببرد سجده و رکوع پادشاه کامل ترین رکوع و سجده بود نماز آن حضرت کاملترین و کو تاهترین نماز بود. شناخت . عایشه می گوید : پادشاه با ما مشغول صحبت و گفتگو بود چون وقت نماز داخل می شود یک مرتبه بلند میشد و به سوی مسجد جهت اقامه نماز می رفت و حالتی به آن حضرت دست میداد که گویا هیچ کس را نمی شناخت عشق و علاقه به نماز هرگز باعث نشد آ ن حضرت مراعات حال نمازگزاران را از یادببرد .
|
|
پادشاه در سفارشهای خود به علی ( ع) فرمود : ای علی شایسته است مسلمان سر سفره دوازده خصلت بیاموزد که چهارآن لازم است و چهار آن مستحب است و چهار آن ادب است آن چهار که لازم است بداند اینکه آنچه می خورد حلال است و نام خدا را ببرد و شکر خدا نماید و بدان راضی باشد و آن چهار که سنت است این است که روی پای چپ بنشیند و با سه انگشت بخورد و از آنچه پهلوی او است بخورد و انگشتان خود را بلیسد و آن چهار که ادب است لقمه را کوچک بردارد و خوب بجود و کم به روی حاضران نگاه کند و دستهای خود را بشوید. پادشاه فرمود : هر که به خوردن سرکه مشغول می شود ، خداوند فرشته ای بر سر او بگمارد که تا پایان خوردن برایش استغفار کند ، نمک از لوازم ضروری چون نان و آب به شمار می رودو پادشاه به ام سلمه وارد شد ، وی تکه نانی برای حضرت آورد ، پادشاه پرسید : خورشت دارید ؟ ام سلمه گفت : یا رسول الله جز سرکه چیزی موجود نیست ، فرمود سرکه خوب خورشتی است ، و خانه ای که در آن سرکه باشد فقیر نشود. |
|
هر گاه در جمع به پادشاهمان هديه مي دادند ، به اطرافيانش مي فرمود : شما در اين هديه سهم داريد . هديه را مي پذيرفت گر چه جرعه اي شير بود ؛ و آن را جبران مي كرد . فرمان داده بود : به يكديگر هديه دهيد تامحبتتان به همديگر افزون شود . از يارانش مي خواست هديه را رد نكنند و آنرا كوچك نشمارند ، گر چه پاچهي بُزي باشد . نه تنها فرمان به هديه دادن متقابل مي داد، بلكه مي فرمود : به كسي كه به تو هديه نمي دهد نيز هديه بده . مي فرمود : « هديه كينه ها را مي برد و دوستي را تجديد و تثبيت مي كند . »
|










