|
خانه اش ساده بود ؛ از خشت خام . اسمش خانه بود ولی فقط اتاقکی بود . وقتی سخن از فرش به میان آمد ، فرمود : زیر اندازی برای زن ريال یکی هم برای مهمان و یکی هم برای مرد خانه . چهارمی برای شیطان است . رفته بودند دیدنش . حصیر بسترش بود و لیف خرما هم متکایش . وقتی تعجب آنها را دید ، فرمود : من به دنیا چکار دارم ؟ در گذرم ؛ مسافری که ساعت ها در زیر درخت می آساید و می رود. |










