|
بر زبانش ورد خدا بود .« الحمدلله علی هذه النعمه » « الحمد لله علی کل حال » . اولی را وقتی موضوع خوشحال کننده ای میشنید و دومی را وقتی ناراحت می شد ، میگفت . وقتی هم به چیز های دوست داشتنی می رسید ، می گفت : « الحمد لله الذی بنعمته تتم الصالحات » . معتقد بود در بدن آدمی زاد ، سیصد و شصت رگ وجود دارد . پس در هر روز حداقل سیصد و شصت مرتبه میگفت : « الحمد لله کثیرا علی کل حال » همیشه ستایشگر بود .
|










