|
پادشاه فرمود : « خود و خانواده تان را از آتش دوزخ حفظ کنید » ، گفتند : ای رسول خدا ! چگونه خانواده مان را از آتش دوزخ حفظ کنیم ؟ فرمودند به آنچه خدا دوست دارد امرشان کنیدو از آنچه خدا نمی پسندد، نهیشان نمایید . پادشاه فرمود : یا علی خدمت به خانواده ، کفاره گناهان کبیره و خاموش کننده خشم خداوند و مهریه حور العین و زیاد کننده حسنات و درجات است . |
|
پس به پادشاه پاکیزه و پاکت اقتدا کن ، که راه و رسم او الگویی است برای الگوطلبان ، و مایه فخر و بزرگی است برای کسانی که خواهان بزرگواری باشد ، و محبوب ترین بنده نزد خدا کسی است که از پادشاهش( پیامبرص ) پیروی کند ، و گام بر جایگاه قدم او نهد ، پادشاه از دنیا چندان نخورد که دهان را پر کند ، و به دنیا با گوشه چشم نگریست ، دو پهلویشاز تمام مردم فرو رفته تر و شکمش از همه خالی تر بود . دنیا را به او نشان دادند ، اما نپذیرفت . |
|
هرگاه رسول خدا یکی از یاران خود را اندوهگین می دید ، با شوخی کردن او را شاد می نمود و می فرمود : خداوند دشمن کسی است که با روی گرفته و عبوس با برادرانش ملاقات نماید.
|
|
ابورافع نقل می کند : من با حسین(ع) در ایام کودکی بازی سنگ پرانی می کردیم، هرگاه سنگ من به هدف می خورد به او می گفتم : مرا بر پشت خود سوار کن! او می گفت : « آیا می خواهی بر کسی که پادشاه او را بر دوش می گیرد ، سوار شوی؟ » ؛ پس من او را رها می کردم و هرگاه سنگ او به هدف می خورد ، می گفتم تو را سوار نمی کنم چنانکه مرا سوار نکردی. حسین(ع) می گفت : « آیا دوست نداری بدنی را که پادشاه بدوش می کشد سوار کنی؟ » پس من او را سوار می کردم .
|
|
از امام علی ( ع) نقل شده که غذای گرم را بگذارید سرد شود که پادشاه هرگاه
برایش غذای داغ می بردند می فرمود : بگذارید سرد شود ، خداوند آتش به ما طعام
نکرده و برکت در غذای خنک است و غذای داغ برکت ندارد .
و نیز پادشاه فرمود :فوت کردن و دمیدن به غذا برکت را می برد .
|
|
همان دم در نشست ؛ جمعیت زیادی مهمان پادشاه بودند اما او داخل خانه جایش نبود . یک وقت دید پادشاه لباسش را آورده و می گوید رویش بنشین خاکی نشی ! جریر بن عبدالله هم آن را گرفت ، اما بوسید . دعوتش که می کردند ملاحظه میزبانش را می کرد. مبادا کسی همراهش باشد که میزبان نمی خواسته . یک با ر وقتی برای مهمانی کسی همراهش شد ، دم در به صاحب خانه گفت : این مرد هم به دنبالم آمد . می توانی اجازه بدهی میتوانی ندهی . بعد از غذا در حق میزبان هم دعا می کرد : - نمی خواهید به برادر خود پاداش دهید ؟ - چه کنیم ؟ - دعای برکت .
|
|
از هر موقعیتی برای بیداری استفاده می کرد . مردی وصیت کرده بود انبار خرمایش را فقط پادشاه آنهم با دست خودش صدقه بدهد . او هم همین کار راکرد . آخرین خرمایی را که از زمین برداشت به همه نشان داد: اگر این را خودش صدقه میداد ، بهتر از انبار خرمایی بود که من به جایش دادم . خیلی به صدقه اعتقاد داشت . توصیه هم می کرد آدم ها باید با دست خودشان صدقه بدهند؛ نه بعد از مرگ ، وقتی که دستشان از دنیا کوتاه شد ..... تند هم می شد وقتی پای مصلحت دیگران در میان بود . با اصحاب و یارانش از وسط مزرعه ای گذشتند . اما طرف ، کور بود و فکر میکرد مال خودش است : اگر پادشاه با شماست ، راضی نیستم از زمین من رد شوید . فرمود : رهایش کنید ، هم چشمش کور است هم دلش . |
|
بر زبانش ورد خدا بود .« الحمدلله علی هذه النعمه » « الحمد لله علی کل حال » . اولی را وقتی موضوع خوشحال کننده ای میشنید و دومی را وقتی ناراحت می شد ، میگفت . وقتی هم به چیز های دوست داشتنی می رسید ، می گفت : « الحمد لله الذی بنعمته تتم الصالحات » . معتقد بود در بدن آدمی زاد ، سیصد و شصت رگ وجود دارد . پس در هر روز حداقل سیصد و شصت مرتبه میگفت : « الحمد لله کثیرا علی کل حال » همیشه ستایشگر بود .
|
|
خانه اش ساده بود ؛ از خشت خام . اسمش خانه بود ولی فقط اتاقکی بود . وقتی سخن از فرش به میان آمد ، فرمود : زیر اندازی برای زن ريال یکی هم برای مهمان و یکی هم برای مرد خانه . چهارمی برای شیطان است . رفته بودند دیدنش . حصیر بسترش بود و لیف خرما هم متکایش . وقتی تعجب آنها را دید ، فرمود : من به دنیا چکار دارم ؟ در گذرم ؛ مسافری که ساعت ها در زیر درخت می آساید و می رود. |
|
همیشه به خوش اخلاقی سفارش می کرد . حتی اگر طرف مقابلت آدم خوبی نباشد . مردی بدخلق ، به دیدنش آمد ه بود . گفت : اجازه اش دهید که بد مردی است ! وقتی آمد ، او خیلی احترامش کرد . وقتی هم که رفت ، پرسیدند : مگر نگفتید بد مردی است ؟ او لایق برخورد شما نبود! فرمود : بدترین مردم روز قیامت کسی است که دیگران به خاطر شرش او را احترام کنند . معتقد بود خوش اخلاقی انسان را بهشتی می کند.حتی اگر یهودی بوده باشی ! همین هم شد . حکم اعدام یهودی را که صادر کرد ، فرشته نازل شد : به خاطر اخلاق خوبش ، از او گذشتیم . یهودی در دم مسلمان شد . پادشاه گفت : اخلاق خوب ، عاقبت بخیرش کرد .
|
|
در مسافرت عقب می رفت . مبادا کسی جا مانده باشد .به فکر رهگذران بود . در مسیرش اگر سنگ و کلوخی می دید ، یا هر چه آزارشان میداد ، کنار میزد . عفیف بن حارث می گوید : کودک بودم و شیطان ! بر نخل های مردم سنگ می زدم تا خرمایی بریزد و بخورم دستی بر سرم کشید و گفت : هر چه روی زمین است مال تو ؛ روی درخت ، مال مردم است .
|
|
براي همسايه حرمت قائل بود ؛ مثل خون مسلمان . تا چهل خانه را هم ، همسايه اعلام كرد . براي وحدت و همياري بيشتر . مي گفت : اگر مريض شد بايد عيادتش كني ، اگر مرد بايد تشييعش كني ، اگر قرض خواست بايد بدهي و اگر حادثه تلخ و شيريني رخ داد ، بايد شريكش باشي و تسليت يا تبريكش گويي . حتي در خانه سازي هم مراعاتش بكن ؛ ديوار خانه ات مانع باد نباشد . آنقدر مهم بود كه در جنگ تبوك گفت : هر كس همسايه اش را اذيت كرده ، با ما نيايد . پ.ن: پیام بر من ( چهل قدم با پیامبر ) / هادی قطبی
|
|
پادشاه فرمود : صله ارحام كنيد ولو اينكه به همان سلام كردن باشد . |
|
پادشاه فرمود : تا جايي كه مي تواني كوشش نما كه در طول روز و شب ، قصد فريب دادن احدي به دل تو راه پيدا نكند ، و اين سنت من است و هر كه سنت مرا زنده بدارد ، مرا زنده كرده است ، و هر كه مرا زنده نماييد ، در بهشت با من خواهد بود . |
|
امير المومنين (ع ) در توصيف پادشاه فرمود : پادشاه دست و دلباز ترين ، با جرات ترين ، راستگو ترين ، باوفا ترين و نرمخو ترين مردم دنيا بود . از نظر قوم و عشيره كريم ترين و برترين بود. هر كس او را زيارت مي كرد در اولين برخورد هيبتي بزرگ از او احساس مي كرد و چون با وي معاشرت مي نمود و اخلاقش را مي شناخت از علاقه مندان و محبان پادشاه مي شد هرگز پيش از او و بعد از او كسي را همانند او نديده ام.
|
|
امام علي ( ع ) فرمود: هرگز نشد پادشاه با كسي دست بدهد و زودتر از او دست خود را از دستش بيرون بكشد دستش را نگه مي داشت تا طرف مقابل دست پادشاه را رها كند.... و هرگز نشد كسي با پادشاه آغاز به صحبت نماييد و او پيش از طرف مقابل سكوت فرماييد و هرگز پادشاه در مقابل كسي پاي خود را دراز نكردو هرگز بين دو امر مخير نشد مگر اينكه ، سخت ترين كار را انتخاب مي نمود و هرگز در صدد انتقام در مقابل ظلمي بر نمي آمد ، مگر اينكه به محارم الهي توهين مي شد ، كه در اين صورت آن حضرت خشمگين مي گرديد و خشمش هم براي خداوند تبارك و تعالي بود .
|
|
سلام . خداي مهربانم ، واقعا غافلگيرم كردي، قبل از هرچيز از لطف هميشگي ات نسبت به بندهات ممنونم . از عنايت پيامبر عظيم اسلام (ص) . همين جا از صميم قلب از همسر عزيزم بخاطر همه زحماتي كه براي اين وبلاگ كشيدند چه در راهنمایی هایشان و چه در طراحی قالب وبلاگ و حمایت های بی دریغش، كمال تشكر را دارم . از همه عزيزاني كه زحمت كشيدند و تبريك گفتند صميمانه تشكر مي كنم . البته من چون يك ماه مسافرت بودم ، موفق به شركت در جشنواره نشدم . و همين امروز از برگزيده شدن وبلاگم در اين جشنواره از طريق همين پيام دوستان كه ابراز محبت كرده بودند مطلع شدم . جا دارد كه از برگزار كنندگان اين جشنواره كه قدمي نو در اين راستا برداشتند و براي اولين بار موفق شدند اينچنين جشنواره بزرگي را در فضاي سايبر با اين تنوع رشته برگزار كنند صميمانه تقدير و تشكر كنم . يك معذرت خواهي به همه دوستان بدهكارم ، به علت مشكل در سيستم پيامگذاري بلاگفا در اين چندساعت متاسفانه نشد به پيام دوستان و ابراز محبت ايشان پاسخ دهيم . اميد است ما را ببخشند . براي همه دوستان آرزوي موفقيت و پيروزي دارم . از نقد آقاي اميد هم ممنون و متشكرم . جواب ايشون رو در ادامه متن نوشتم كه ايشون اگر خواستن مي تونن به اونجا مراجعه كنند . باز هم از لطفي كه كردند و نقد نمودند كمال تشكر رو دارم .
اول فكر كردم از همه قشنگ تر ار علي(ع) گفته ، ولي الان يك جمله اي حتي قشنگ تر هم يادم آمد كه درست همين حال را بگويد . آن هم توصيف خداست از او : « يك رسولي آمده سراغتان كه تحمل رنج شما برايش سخت است » « لقد جائكم رسول من انفسكم ، عزيز عليه ما عنتم » . آخرش هم تقصير همان دلش شد كه در آن روايت گفت : « هيچ پيامبري به اندازه من سختي نكشيد ... » حساب دودوتايي اگر بخواهي بكني نسبت به بقيه پيغمبرها خيلي هم اوضاع براي او سخت نبود . در طائف سنگش زدند ، در اُحُد هم پيشاني ودندانش را شكستند . بقيه هم از اين جور مصيبت ها داشتند ، ولي از حساب دودوتايي كه بزنيم بيرون اگر حواست به حرف خدا باشد كه ، رنج هاي شما براي او گران تمام مي شود ، طاقتش را مي برد . اين جوري اگر چرتكه بيندازي ، راستي هم چقدر سختي كشيده ! اندازه ناداني و غل و زنجيرهايي كه همه ما به خودمان بستيم . اگر بخواهد رنج بكشد ، اگر حرص بخورد كه ما را به راه بياورد ، واقعا هم كه چه كارش سخت است . . . . آخرش اينكه خدا داشت تماشايش مي كرد . بعد گفت : چه اخلاق شگرفي داري « انك لعلي خلق عظيم » انگار كه از دست پخت خودش در شگفت مانده باشد .....(1) (1)خداخانه دارد / ف. شهيدي
|
|
پادشاه در دعای خود می فرمود : « خداوندا! به تو پناه می برم از : 1- ثروتی که باعث سرکشی ام شود . 2- از فقری که باعث فراموشی ام شود . 3- از هوای نفسی که غافلم سازد . 4- از عملی که خارم نماید . 5- از همسایه ای که اذیتم کند . »
.
|
|
ام سلمه گفت : پادشاه در دعا های خود زیاد می فرمود ، که: بار خدایا ! ای دگرگون کننده قلب ها ! قلب مرا بر دین خود استوار فرما . گفتم : ای رسول خدا ! آیا قلب ها دگرگون می شوند : پادشاه فرمود : بلی ! خداوند بشری را خلق نکرد ، جز آن که قلب او بین دو انگشت از انگشتان خداست ، اگر بخواهد آن را بلند می کند و اگر بخواهد می نشاند .
|
|
پادشاه می فرمودند : هنگامی که عده ای خواستند به سفر بروند ، از سنت است که مخارج سفر خود را به همراه بردارند ؛ زیرا این کار موجب پاکی نفس و خوش اخلاقی مسافران می گرددو کراهت دارد کسی بدون رفیق مسافرت نماید . پادشاه می فرمود : اول رفیق موافق انتخاب کن سپس عزم سفر کن . پادشاه روز پنجشنبه مسافرت می رفتند و پنج چیز همراه خود بر می داشت : 1- آینه 2- سرمه دان 3- شانه 4- مسواک « و در روایت دیگر آمده : 5- قیچی . » |
|
خلق و خوی پادشاه آنقدر نرم بود که مردم او را برای خویش همچون پدری دلسوز و مهربان می دانستند، همه مردم نزد او از نظر حقوق در یک درجه قرار داشتند . پادشاه نگاه خود را میان اصحابش تقسیم می کرد و به این و آن برابر نگاه می کرد. بخاطر دنیا و آنچه مربوط به دنیا بود ، خشمگین نمی شد و چون غضبناک می گشت هیچ چیز آتش غضبش را فرو نمی نشانید تا وقتی که او را در راه حق یاری کنند و هرگز برای امور شخصی خود خشمگین نمی شد و برای خود جوش نمی زد . پادشاه همیشه متواضع بود بدون اینکه خود را ذلیل نشان دهد ، بخشنده بود ، بی آنکه اسراف کند .
. |
|
«جبرئیل نزد پادشاه آمد و عرضه داشت : یا رسول الله ؛ خداوند متعال به همراه من هدیه ای برای تو فرستاد که آن را به احدی قبل از تو نداده است . پادشاه پرسید : آن هدیه چیست ؟ گفت : صبر است . » -و بهتر از صبرهم هست . پرسیدم: چیست ؟ گفت : قناعت ». -بهتر از آن نیز هست ، پرسیدم : چیست ؟ گفت : رضا ». -بهتر از آن نیست هست . پرسیدم : چیست ؟ گفت : زهد ». -بهتر از آن هم هست . پرسیدم : چیست ؟ گفت : اخلاص . - از آن بهتر هم هست . چیست ؟ گفت : یقین . » -« باز از آن بهتر نیز هست . گفتم چیست ؟ گفت : راه رسیدن به همه اینها توکل بر خداست . »
. |
|
|



















