|
پادشاه فرمود : هم نشین خوب ، از تنهایی بهتر است و تنهایی از هم نشین بد بهتر است . |
|
پادشاه فرمود : بار خدایا برای تو روزه گرفتیم و با روزی تو افطار می کنیم پس آن را از ما بپذیر ، تشنگي رفت و رگها شاداب شد و پاداش ماند . |
|
پادشاه فرمود: ای علی چهار چیز هدر می رود : ۱. خوردن بعد از سیری ۲. روشن کردن چراغ در مهتاب ۳. زراعت در زمینی که شوره زار است ۴.نیکی کردن به کسی که لایق آن نیست . |
|
دیر کرده بود . هیچ وقت برای نماز جماعت دیر نمی آمد . نگرانش شدند و رفتند دنبالش . توی کوچه باریکی پیدایش کردند .دیدند روی زمین نشسته ،بچه اي را سوار كولش كرده و برايش نقش شتر را بازي مي كند . ازشما بعيد است ،نماز دير شد. روبه كودك كرد و گفت «شترت را با چند گردو عوض مي كني »و بچه چيزي گفت . گفت برويد و گردو بياوريد و مرا بخريد . كودك ميخنديد ، پادشاه هم . |
|
باز هم مکه در خشکسالی فرو رفته بود. قریش سراغ بزرگ خویش را میگرفت. ابوطالب را گفتند دعایی کن تا باران بیاید. دیدند دست پسر خردسالی را گرفت و رفت کنار کعبه. پسرک هنوز شش سال نداشت و تازه مادرش را از دست داده بود. ابوطالب دستانش را به سوی آسمان گرفت و گفت «خدایا به حق این پسر، باران و رحمتت را بر ما نازل کن...» حتی یک دانه ابر هم در آسمان نبود. همه رفتند، ناامید شده بودند... اما یکباره ابرها آمدند، رعد و برق و... باران، آب، رحمت. |
|
پادشاه فرمودند: از نفرین مظلوم بترسید،اگرچه کافر باشد، زیرا برابر نفرین مظلوم پرده و مانعی نیست (و نفرینش مستجاب است.) |
|
پادشاه فرمود : صبور سه نشانه دارد : اول آن که سستی نمی کند ، دوم آن که افسرده و دلتنگ نمی شود و سوم آن که از پروردگار خود شکوه نمی کند ؛ زیرا اگر سستی کند ، حق را ضایع کرده ، و اگر افسرده و دلتنگ باشد شکر نمی گذارد و اگر از پروردگارش شکوه کند او را معصیت کرده است . |
|
پادشاه فرمود : آیا می دانید غیبت چیست ؟ عرض کردند : خدا و پیامبر او بهتر می دانند . فرمودند : این که از برادرت چیزی بگویی که دوست ندارد . عرض شد : اگر آنچه می گویم در برادرم بود چه ؟ فرمودند : اگر آنچه می گویی در او باشد ، غیبتش کرده ای و اگر آنچه می گویی در او نباشد ، به او تهمت زده ای . |
|
سعید نقاش گوید : امام صادق علیه السلام به من فرمودند : تکبیر گفتن در روز عید سنت است . عرض کردم چه موقع باید تکبیر گفت . فرمودند : تکبیر گفتن در شب عید فطر بعد از نماز مغرب و عشاء ، و بعد از نماز صبح عید و بعد از نماز عید فطر ، سنت است .
|
|
امام صا دق علیه السلام می فرماید : پادشاه با حلوا افطار می کرد و اگر حلوا نبودبا شکر یا چند دانه خرما افطار می کردند . پادشاه فرموند : هر کس روزه ، او را از خوردن غذایی که اشتهای آن را دارد ، باز دارد ، بر خداست که او را از غذای بهشت سیرش کند و از نوشیدنی بهشت بر او بنوشاند . |
|
برای شب هایش برنامه داشت . وقت خوابش ، لوازم عبادت کنارش بود ، آب و مسواک . هنوز خیلی به صبح مانده بود که بیدار می شد . قرآن می خواند : « مسلما در آفرینش آسمان ها و زمین و در پی یکدیگر آمدن شب و روز ، برای خرمندان نشانه هایی است . همانان که خدا را ایستاده و نشسته و به پهلو آرمیده یاد می کنند و در آفرینش آسمان ها و زمین می اندیشند که : پروردگارا ، اینها را بیهوده نیافریده ای . منزهی تو ، پس ما را از عذاب آتش دوزخ در امان بدار ...» از نماز ، رکوع و سجودش را خیلی دوست داشت ؛ هر کدام اندازه خواندن یک حمد طول می کشید .
|
|
پادشاه فرمود : « خود و خانواده تان را از آتش دوزخ حفظ کنید » ، گفتند : ای رسول خدا ! چگونه خانواده مان را از آتش دوزخ حفظ کنیم ؟ فرمودند به آنچه خدا دوست دارد امرشان کنیدو از آنچه خدا نمی پسندد، نهیشان نمایید . پادشاه فرمود : یا علی خدمت به خانواده ، کفاره گناهان کبیره و خاموش کننده خشم خداوند و مهریه حور العین و زیاد کننده حسنات و درجات است . |
|
پس به پادشاه پاکیزه و پاکت اقتدا کن ، که راه و رسم او الگویی است برای الگوطلبان ، و مایه فخر و بزرگی است برای کسانی که خواهان بزرگواری باشد ، و محبوب ترین بنده نزد خدا کسی است که از پادشاهش( پیامبرص ) پیروی کند ، و گام بر جایگاه قدم او نهد ، پادشاه از دنیا چندان نخورد که دهان را پر کند ، و به دنیا با گوشه چشم نگریست ، دو پهلویشاز تمام مردم فرو رفته تر و شکمش از همه خالی تر بود . دنیا را به او نشان دادند ، اما نپذیرفت . |
|
هرگاه رسول خدا یکی از یاران خود را اندوهگین می دید ، با شوخی کردن او را شاد می نمود و می فرمود : خداوند دشمن کسی است که با روی گرفته و عبوس با برادرانش ملاقات نماید.
|
|
ابورافع نقل می کند : من با حسین(ع) در ایام کودکی بازی سنگ پرانی می کردیم، هرگاه سنگ من به هدف می خورد به او می گفتم : مرا بر پشت خود سوار کن! او می گفت : « آیا می خواهی بر کسی که پادشاه او را بر دوش می گیرد ، سوار شوی؟ » ؛ پس من او را رها می کردم و هرگاه سنگ او به هدف می خورد ، می گفتم تو را سوار نمی کنم چنانکه مرا سوار نکردی. حسین(ع) می گفت : « آیا دوست نداری بدنی را که پادشاه بدوش می کشد سوار کنی؟ » پس من او را سوار می کردم .
|
|
از امام علی ( ع) نقل شده که غذای گرم را بگذارید سرد شود که پادشاه هرگاه
برایش غذای داغ می بردند می فرمود : بگذارید سرد شود ، خداوند آتش به ما طعام
نکرده و برکت در غذای خنک است و غذای داغ برکت ندارد .
و نیز پادشاه فرمود :فوت کردن و دمیدن به غذا برکت را می برد .
|
|
همان دم در نشست ؛ جمعیت زیادی مهمان پادشاه بودند اما او داخل خانه جایش نبود . یک وقت دید پادشاه لباسش را آورده و می گوید رویش بنشین خاکی نشی ! جریر بن عبدالله هم آن را گرفت ، اما بوسید . دعوتش که می کردند ملاحظه میزبانش را می کرد. مبادا کسی همراهش باشد که میزبان نمی خواسته . یک با ر وقتی برای مهمانی کسی همراهش شد ، دم در به صاحب خانه گفت : این مرد هم به دنبالم آمد . می توانی اجازه بدهی میتوانی ندهی . بعد از غذا در حق میزبان هم دعا می کرد : - نمی خواهید به برادر خود پاداش دهید ؟ - چه کنیم ؟ - دعای برکت .
|
|
از هر موقعیتی برای بیداری استفاده می کرد . مردی وصیت کرده بود انبار خرمایش را فقط پادشاه آنهم با دست خودش صدقه بدهد . او هم همین کار راکرد . آخرین خرمایی را که از زمین برداشت به همه نشان داد: اگر این را خودش صدقه میداد ، بهتر از انبار خرمایی بود که من به جایش دادم . خیلی به صدقه اعتقاد داشت . توصیه هم می کرد آدم ها باید با دست خودشان صدقه بدهند؛ نه بعد از مرگ ، وقتی که دستشان از دنیا کوتاه شد ..... تند هم می شد وقتی پای مصلحت دیگران در میان بود . با اصحاب و یارانش از وسط مزرعه ای گذشتند . اما طرف ، کور بود و فکر میکرد مال خودش است : اگر پادشاه با شماست ، راضی نیستم از زمین من رد شوید . فرمود : رهایش کنید ، هم چشمش کور است هم دلش . |
|
بر زبانش ورد خدا بود .« الحمدلله علی هذه النعمه » « الحمد لله علی کل حال » . اولی را وقتی موضوع خوشحال کننده ای میشنید و دومی را وقتی ناراحت می شد ، میگفت . وقتی هم به چیز های دوست داشتنی می رسید ، می گفت : « الحمد لله الذی بنعمته تتم الصالحات » . معتقد بود در بدن آدمی زاد ، سیصد و شصت رگ وجود دارد . پس در هر روز حداقل سیصد و شصت مرتبه میگفت : « الحمد لله کثیرا علی کل حال » همیشه ستایشگر بود .
|
|
خانه اش ساده بود ؛ از خشت خام . اسمش خانه بود ولی فقط اتاقکی بود . وقتی سخن از فرش به میان آمد ، فرمود : زیر اندازی برای زن ريال یکی هم برای مهمان و یکی هم برای مرد خانه . چهارمی برای شیطان است . رفته بودند دیدنش . حصیر بسترش بود و لیف خرما هم متکایش . وقتی تعجب آنها را دید ، فرمود : من به دنیا چکار دارم ؟ در گذرم ؛ مسافری که ساعت ها در زیر درخت می آساید و می رود. |
|
همیشه به خوش اخلاقی سفارش می کرد . حتی اگر طرف مقابلت آدم خوبی نباشد . مردی بدخلق ، به دیدنش آمد ه بود . گفت : اجازه اش دهید که بد مردی است ! وقتی آمد ، او خیلی احترامش کرد . وقتی هم که رفت ، پرسیدند : مگر نگفتید بد مردی است ؟ او لایق برخورد شما نبود! فرمود : بدترین مردم روز قیامت کسی است که دیگران به خاطر شرش او را احترام کنند . معتقد بود خوش اخلاقی انسان را بهشتی می کند.حتی اگر یهودی بوده باشی ! همین هم شد . حکم اعدام یهودی را که صادر کرد ، فرشته نازل شد : به خاطر اخلاق خوبش ، از او گذشتیم . یهودی در دم مسلمان شد . پادشاه گفت : اخلاق خوب ، عاقبت بخیرش کرد .
|
|
در مسافرت عقب می رفت . مبادا کسی جا مانده باشد .به فکر رهگذران بود . در مسیرش اگر سنگ و کلوخی می دید ، یا هر چه آزارشان میداد ، کنار میزد . عفیف بن حارث می گوید : کودک بودم و شیطان ! بر نخل های مردم سنگ می زدم تا خرمایی بریزد و بخورم دستی بر سرم کشید و گفت : هر چه روی زمین است مال تو ؛ روی درخت ، مال مردم است .
|
|
براي همسايه حرمت قائل بود ؛ مثل خون مسلمان . تا چهل خانه را هم ، همسايه اعلام كرد . براي وحدت و همياري بيشتر . مي گفت : اگر مريض شد بايد عيادتش كني ، اگر مرد بايد تشييعش كني ، اگر قرض خواست بايد بدهي و اگر حادثه تلخ و شيريني رخ داد ، بايد شريكش باشي و تسليت يا تبريكش گويي . حتي در خانه سازي هم مراعاتش بكن ؛ ديوار خانه ات مانع باد نباشد . آنقدر مهم بود كه در جنگ تبوك گفت : هر كس همسايه اش را اذيت كرده ، با ما نيايد . پ.ن: پیام بر من ( چهل قدم با پیامبر ) / هادی قطبی
|
|
پادشاه فرمود : صله ارحام كنيد ولو اينكه به همان سلام كردن باشد . |
|
پادشاه فرمود : تا جايي كه مي تواني كوشش نما كه در طول روز و شب ، قصد فريب دادن احدي به دل تو راه پيدا نكند ، و اين سنت من است و هر كه سنت مرا زنده بدارد ، مرا زنده كرده است ، و هر كه مرا زنده نماييد ، در بهشت با من خواهد بود . |
|
امير المومنين (ع ) در توصيف پادشاه فرمود : پادشاه دست و دلباز ترين ، با جرات ترين ، راستگو ترين ، باوفا ترين و نرمخو ترين مردم دنيا بود . از نظر قوم و عشيره كريم ترين و برترين بود. هر كس او را زيارت مي كرد در اولين برخورد هيبتي بزرگ از او احساس مي كرد و چون با وي معاشرت مي نمود و اخلاقش را مي شناخت از علاقه مندان و محبان پادشاه مي شد هرگز پيش از او و بعد از او كسي را همانند او نديده ام.
|
|
امام علي ( ع ) فرمود: هرگز نشد پادشاه با كسي دست بدهد و زودتر از او دست خود را از دستش بيرون بكشد دستش را نگه مي داشت تا طرف مقابل دست پادشاه را رها كند.... و هرگز نشد كسي با پادشاه آغاز به صحبت نماييد و او پيش از طرف مقابل سكوت فرماييد و هرگز پادشاه در مقابل كسي پاي خود را دراز نكردو هرگز بين دو امر مخير نشد مگر اينكه ، سخت ترين كار را انتخاب مي نمود و هرگز در صدد انتقام در مقابل ظلمي بر نمي آمد ، مگر اينكه به محارم الهي توهين مي شد ، كه در اين صورت آن حضرت خشمگين مي گرديد و خشمش هم براي خداوند تبارك و تعالي بود .
|
|
سلام . خداي مهربانم ، واقعا غافلگيرم كردي، قبل از هرچيز از لطف هميشگي ات نسبت به بندهات ممنونم . از عنايت پيامبر عظيم اسلام (ص) . همين جا از صميم قلب از همسر عزيزم بخاطر همه زحماتي كه براي اين وبلاگ كشيدند چه در راهنمایی هایشان و چه در طراحی قالب وبلاگ و حمایت های بی دریغش، كمال تشكر را دارم . از همه عزيزاني كه زحمت كشيدند و تبريك گفتند صميمانه تشكر مي كنم . البته من چون يك ماه مسافرت بودم ، موفق به شركت در جشنواره نشدم . و همين امروز از برگزيده شدن وبلاگم در اين جشنواره از طريق همين پيام دوستان كه ابراز محبت كرده بودند مطلع شدم . جا دارد كه از برگزار كنندگان اين جشنواره كه قدمي نو در اين راستا برداشتند و براي اولين بار موفق شدند اينچنين جشنواره بزرگي را در فضاي سايبر با اين تنوع رشته برگزار كنند صميمانه تقدير و تشكر كنم . يك معذرت خواهي به همه دوستان بدهكارم ، به علت مشكل در سيستم پيامگذاري بلاگفا در اين چندساعت متاسفانه نشد به پيام دوستان و ابراز محبت ايشان پاسخ دهيم . اميد است ما را ببخشند . براي همه دوستان آرزوي موفقيت و پيروزي دارم . از نقد آقاي اميد هم ممنون و متشكرم . جواب ايشون رو در ادامه متن نوشتم كه ايشون اگر خواستن مي تونن به اونجا مراجعه كنند . باز هم از لطفي كه كردند و نقد نمودند كمال تشكر رو دارم .
اول فكر كردم از همه قشنگ تر ار علي(ع) گفته ، ولي الان يك جمله اي حتي قشنگ تر هم يادم آمد كه درست همين حال را بگويد . آن هم توصيف خداست از او : « يك رسولي آمده سراغتان كه تحمل رنج شما برايش سخت است » « لقد جائكم رسول من انفسكم ، عزيز عليه ما عنتم » . آخرش هم تقصير همان دلش شد كه در آن روايت گفت : « هيچ پيامبري به اندازه من سختي نكشيد ... » حساب دودوتايي اگر بخواهي بكني نسبت به بقيه پيغمبرها خيلي هم اوضاع براي او سخت نبود . در طائف سنگش زدند ، در اُحُد هم پيشاني ودندانش را شكستند . بقيه هم از اين جور مصيبت ها داشتند ، ولي از حساب دودوتايي كه بزنيم بيرون اگر حواست به حرف خدا باشد كه ، رنج هاي شما براي او گران تمام مي شود ، طاقتش را مي برد . اين جوري اگر چرتكه بيندازي ، راستي هم چقدر سختي كشيده ! اندازه ناداني و غل و زنجيرهايي كه همه ما به خودمان بستيم . اگر بخواهد رنج بكشد ، اگر حرص بخورد كه ما را به راه بياورد ، واقعا هم كه چه كارش سخت است . . . . آخرش اينكه خدا داشت تماشايش مي كرد . بعد گفت : چه اخلاق شگرفي داري « انك لعلي خلق عظيم » انگار كه از دست پخت خودش در شگفت مانده باشد .....(1) (1)خداخانه دارد / ف. شهيدي
|
|
پادشاه در دعای خود می فرمود : « خداوندا! به تو پناه می برم از : 1- ثروتی که باعث سرکشی ام شود . 2- از فقری که باعث فراموشی ام شود . 3- از هوای نفسی که غافلم سازد . 4- از عملی که خارم نماید . 5- از همسایه ای که اذیتم کند . »
.
|
|
ام سلمه گفت : پادشاه در دعا های خود زیاد می فرمود ، که: بار خدایا ! ای دگرگون کننده قلب ها ! قلب مرا بر دین خود استوار فرما . گفتم : ای رسول خدا ! آیا قلب ها دگرگون می شوند : پادشاه فرمود : بلی ! خداوند بشری را خلق نکرد ، جز آن که قلب او بین دو انگشت از انگشتان خداست ، اگر بخواهد آن را بلند می کند و اگر بخواهد می نشاند .
|
|
پادشاه می فرمودند : هنگامی که عده ای خواستند به سفر بروند ، از سنت است که مخارج سفر خود را به همراه بردارند ؛ زیرا این کار موجب پاکی نفس و خوش اخلاقی مسافران می گرددو کراهت دارد کسی بدون رفیق مسافرت نماید . پادشاه می فرمود : اول رفیق موافق انتخاب کن سپس عزم سفر کن . پادشاه روز پنجشنبه مسافرت می رفتند و پنج چیز همراه خود بر می داشت : 1- آینه 2- سرمه دان 3- شانه 4- مسواک « و در روایت دیگر آمده : 5- قیچی . » |
|
خلق و خوی پادشاه آنقدر نرم بود که مردم او را برای خویش همچون پدری دلسوز و مهربان می دانستند، همه مردم نزد او از نظر حقوق در یک درجه قرار داشتند . پادشاه نگاه خود را میان اصحابش تقسیم می کرد و به این و آن برابر نگاه می کرد. بخاطر دنیا و آنچه مربوط به دنیا بود ، خشمگین نمی شد و چون غضبناک می گشت هیچ چیز آتش غضبش را فرو نمی نشانید تا وقتی که او را در راه حق یاری کنند و هرگز برای امور شخصی خود خشمگین نمی شد و برای خود جوش نمی زد . پادشاه همیشه متواضع بود بدون اینکه خود را ذلیل نشان دهد ، بخشنده بود ، بی آنکه اسراف کند .
. |
|
«جبرئیل نزد پادشاه آمد و عرضه داشت : یا رسول الله ؛ خداوند متعال به همراه من هدیه ای برای تو فرستاد که آن را به احدی قبل از تو نداده است . پادشاه پرسید : آن هدیه چیست ؟ گفت : صبر است . » -و بهتر از صبرهم هست . پرسیدم: چیست ؟ گفت : قناعت ». -بهتر از آن نیز هست ، پرسیدم : چیست ؟ گفت : رضا ». -بهتر از آن نیست هست . پرسیدم : چیست ؟ گفت : زهد ». -بهتر از آن هم هست . پرسیدم : چیست ؟ گفت : اخلاص . - از آن بهتر هم هست . چیست ؟ گفت : یقین . » -« باز از آن بهتر نیز هست . گفتم چیست ؟ گفت : راه رسیدن به همه اینها توکل بر خداست . »
. |
|
پادشاه با دل از دنیا روی گرداند ، و یادش را از جان خود ریشه کن کرد ، و همواره دوست داشت تا جاذبه های دنیا از دیدگانش پنهان ماند و از آن لباس زیبایی تهیه نکند و آن را قرار گاه دائمی خود نداند ، و امید ماندن در دنیا نداشته باشدپس یاد دنیا را از جان خویش بیرون کرد ، و دل از دنیا بر کند ، و چشم از دنیا پو شاند ، و چنین است کسی که چیزی را دشمن دارد ، خوش ندارد به آن بنگرد ، یا نام آن نزد او بر زبان آورده شود . . |
|
.
پادشاه می فرمود : خداوند نور چشم مرا در نماز قرارداد و آن را محبوب من گردانید همانگونه که غذا را برای شخص گرسنه و آب را برای شخص تشنه محبوب ساخته است . آدم گرسنه با خوردن غذا و شخص تشنه با نوشدن آب سیر می شود ولی من از نماز سیراب نمی گردم . پادشاه با خضوع و خشوع به نماز می ایستاد و با توجه کامل نماز می خواند در اوقات نماز گویا کسی را نمی یادببرد سجده و رکوع پادشاه کامل ترین رکوع و سجده بود نماز آن حضرت کاملترین و کو تاهترین نماز بود. شناخت . عایشه می گوید : پادشاه با ما مشغول صحبت و گفتگو بود چون وقت نماز داخل می شود یک مرتبه بلند میشد و به سوی مسجد جهت اقامه نماز می رفت و حالتی به آن حضرت دست میداد که گویا هیچ کس را نمی شناخت عشق و علاقه به نماز هرگز باعث نشد آ ن حضرت مراعات حال نمازگزاران را از یادببرد .
|
|
پادشاه در سفارشهای خود به علی ( ع) فرمود : ای علی شایسته است مسلمان سر سفره دوازده خصلت بیاموزد که چهارآن لازم است و چهار آن مستحب است و چهار آن ادب است آن چهار که لازم است بداند اینکه آنچه می خورد حلال است و نام خدا را ببرد و شکر خدا نماید و بدان راضی باشد و آن چهار که سنت است این است که روی پای چپ بنشیند و با سه انگشت بخورد و از آنچه پهلوی او است بخورد و انگشتان خود را بلیسد و آن چهار که ادب است لقمه را کوچک بردارد و خوب بجود و کم به روی حاضران نگاه کند و دستهای خود را بشوید. پادشاه فرمود : هر که به خوردن سرکه مشغول می شود ، خداوند فرشته ای بر سر او بگمارد که تا پایان خوردن برایش استغفار کند ، نمک از لوازم ضروری چون نان و آب به شمار می رودو پادشاه به ام سلمه وارد شد ، وی تکه نانی برای حضرت آورد ، پادشاه پرسید : خورشت دارید ؟ ام سلمه گفت : یا رسول الله جز سرکه چیزی موجود نیست ، فرمود سرکه خوب خورشتی است ، و خانه ای که در آن سرکه باشد فقیر نشود. |
|
هر گاه در جمع به پادشاهمان هديه مي دادند ، به اطرافيانش مي فرمود : شما در اين هديه سهم داريد . هديه را مي پذيرفت گر چه جرعه اي شير بود ؛ و آن را جبران مي كرد . فرمان داده بود : به يكديگر هديه دهيد تامحبتتان به همديگر افزون شود . از يارانش مي خواست هديه را رد نكنند و آنرا كوچك نشمارند ، گر چه پاچهي بُزي باشد . نه تنها فرمان به هديه دادن متقابل مي داد، بلكه مي فرمود : به كسي كه به تو هديه نمي دهد نيز هديه بده . مي فرمود : « هديه كينه ها را مي برد و دوستي را تجديد و تثبيت مي كند . »
|
|
رسول اعظم(ص): خداوند بنده اي را دوست دارد که چون به کاري پرداخت، ان را محکم و استوار به پايان رساند۔ بدترين نابينايي ، کوري دل است. کامل ترين مومن در ايمان ، خوش خلق ترين انان است. خداي را چنان پرستش کن که گويي او را مي بيني،پس اگر تو او را نمي بيني چنان عبادت کن که او تو را مي بيند. اينکه خداوند فردي را بوسيله تو هدايت نمايد، از آنچه آفتاب بر آن بتابد براي تو بهتر و ارزنده تر است. |
|
بار دیگر آسمان خندید، واشک شوق در چشمان مهتاب حلقه زد ... این بار خداوند رحمت واسعه اش را به مردمان بخشید، تا خوشبخت ترین انسان های روی زمین باشند... عطر بهار نارنج همه جا را پوشانده بود ، و حیاط خانه آمنه این بار ستاره باران بود ، همه منتظر... سرود شادی فرشته ها آسمان را به لرزه انداخته است ، و زمین با یاس های سپید پوشیده شده ، تا بیاید ... و سر انجام سکوت لحظات انتظار به صدای قدمهای بزرگ مرد تاریخ، ان رسول رحمت و رافت، شکسته شد ... آری محمد(ص) آمد ...
پ.ن برگرفته از وبلاگ شوق وصال |






































