|
دیر کرده بود . هیچ وقت برای نماز جماعت دیر نمی آمد . نگرانش شدند و رفتند دنبالش . توی کوچه باریکی پیدایش کردند .دیدند روی زمین نشسته ،بچه اي را سوار كولش كرده و برايش نقش شتر را بازي مي كند . ازشما بعيد است ،نماز دير شد. روبه كودك كرد و گفت «شترت را با چند گردو عوض مي كني »و بچه چيزي گفت . گفت برويد و گردو بياوريد و مرا بخريد . كودك ميخنديد ، پادشاه هم . |
|
پادشاه فرمود : آیا می دانید غیبت چیست ؟ عرض کردند : خدا و پیامبر او بهتر می دانند . فرمودند : این که از برادرت چیزی بگویی که دوست ندارد . عرض شد : اگر آنچه می گویم در برادرم بود چه ؟ فرمودند : اگر آنچه می گویی در او باشد ، غیبتش کرده ای و اگر آنچه می گویی در او نباشد ، به او تهمت زده ای . |
|
«جبرئیل نزد پادشاه آمد و عرضه داشت : یا رسول الله ؛ خداوند متعال به همراه من هدیه ای برای تو فرستاد که آن را به احدی قبل از تو نداده است . پادشاه پرسید : آن هدیه چیست ؟ گفت : صبر است . » -و بهتر از صبرهم هست . پرسیدم: چیست ؟ گفت : قناعت ». -بهتر از آن نیز هست ، پرسیدم : چیست ؟ گفت : رضا ». -بهتر از آن نیست هست . پرسیدم : چیست ؟ گفت : زهد ». -بهتر از آن هم هست . پرسیدم : چیست ؟ گفت : اخلاص . - از آن بهتر هم هست . چیست ؟ گفت : یقین . » -« باز از آن بهتر نیز هست . گفتم چیست ؟ گفت : راه رسیدن به همه اینها توکل بر خداست . »
. |











